تبليغاتX
مخستون

گونه های موسیقی در پارسیان

موسیقی پارسیان را به چند دسته میتوان تقسیم کرد که در زیر به معرفی گذرای سازهها و یعضی از رسوم منطقه که با موسیقی همراه اند نیز می پردازم.

الف:موسیقی جشن:

شامل اون دسته از موسیقی هایی میشود که ویژه مراسم جشن و سرور می باشد که معمولا با پایکوبی و دست افشانی همراه است ،برجسته ترین نوع این موسیقی،آهنگ های مراسم عروسی است که در گذشته اجرای این مراسم هفت شب به طول می انجامید.

از مهمترین قطعات و فرم های قابل ذکر در این مراسم می توان به ترانه های ویژه،"مُر و کُوش"،"حنابندون"،"سرتراشون"،"حموم روُون"،"واطلبون" اشاره کرد.

یکی از سازهای مورد استفاده در موسیقی جشن،"نی انبان" که از سازهای قدیمی این منطقه است میباشد.در حال حاضر این ساز به همراه سازهای ضربی،همچون،"دایره"،"دَف"،"ضرب"(تمبک)،"ضَرب و تِیمپو" ،نواخته می شود.(دایره و دف در مراسم عقد کنان که با مولود خوانی همراه بوده استفاده میشده).

از نی انبان زنان قدیم منطقه میتوان به "جوهر" و "خلفان خیری" و "خماس" و "عبدعلی" اشاره کرد. 

ب- موسیقی محفلی:

این گونه موسیقی معمولا خاصِ محافل دوستانه بویژه شب نشینی ها و گرده همایی ها بوده.یکی از انواع این نوع موسیقی "شاهنامه خوانی" می باشد.خواندن اشعار شاهنامه فردوسی با نوایی خاص و بدون همراهی ساز در محافل رایج بوده که متأسفانه این رسم نیز به فراموشی سپرده شده است.

خواندن داستانها و کتابهایی همانند"فلک ناز"،"خسرو و شیرین"،"لیلی و مجنون".... در شب نشینی ها- که اکنون منسوخ شده اند- نیز همراه با آواز بوده است.

از دیگر موسیقی ویژه محافل،می توان به "شروا" خوانی یا "فایز"خوانی و"نوری" خوانی اشاره نمود.

میتوان از "جاسم جعفری"(راستگو) به عنوان یکی از شروا خوانان شناخته شده منطقه نام برد.

پ-موسیقی مذهبی:

این نوع موسیقی،آوازها و قطعاتی را در بر میگیرد که در مراسم مذهبی به کار گرفته می شوند.

از جمله این مراسم و موسیقی،"مولود خوانی" است.این رسم،ویژه جشن تولد پیامبر اکرم(ص) است و غالبا توسط اهالی سنی مذهب اجرا می گردد.در مولود خوانی،جماعت،در ابتدا به صورت نشسته،آواها و اشعار عربی مولود را خوانده،سپس در قسمتی از مراسم به روی زانوهای خویش می ایستند و شانه ها را به راست و چپ تکان می دهند.در اوج مولود خوانی،این حرکات را به صورت ایستاده پی می گیرند.

در این مراسم،تنها از یک نوع ساز ضربی استفاده می شود.این ساز همان"دَف" مورد استفاده در موسیقی اعراب هست که به همان شیوه نیز در مراسم نواخته می شود.

از افرادی که در قدیم مولود خوانی میکردنند می توان به "حاج محمد سارمانی"ُ"ملا یوسف خنجی"ُ"حاج جاسم دادی"ُ"حاج عبدالله خواجه"ُ"حاج عبدالله گله داری"ُ"حاج محمد عاشیر"ُ"ملا عبدالرحیم شریعتی" نام برد.

ت- موسیقی کار:

موسیقی که در فعالیت های مختلف کاری و معیشتی خوانده و اجرا می شده است.از انواع این موسیقی می توان به آوازهای مختلفِ"ساروج کوبی"،نغماتی که در هنگام کشاورزی(کاشت،داشت و برداشت) خوانده می شده اند اشاره نمود.

آوازها و نغماتی که در هنگام کار بر روی لنج و دریا  و بر بالای نخل  خوانده میشده از مهمترین و متنوع ترین بخش های موسیقی"کار" در منطقه محسوب می شود.آوازهای دریایی،جهت سرگرمی و نیز رفع خستگی و ایجاد هماهنگی در کارهای گروهی خوانده میشده.

ث- موسیقی کودکان:

این موسیقی شامل نواهایی است که توسط کودکان و یا برای آنها به اجرا در می آید و بیشتر برای سرگرمی و بعضا آموزش به کار گرفته میشود.

در این بخش از موسیقی محلی باید به انواع لالایی ها نیز اشاره نمود،این گونه اشعار توسط مادران برای کودکان خوانده میشود.

ج-موسیقی درمانی:

این نوع موسیقی شامل آوازهایی میشود که در مراسم "زار" یا "لیوا" با سازهای ویژه همراه با حرکات موزون جهت درمان امراض روحی و روانی کسانی که به این نوع موسیقی باور دارند خوانده میشود.

در گذشته اگر شخصی به بیماری مبتلا میگشت که مداوای آن پس از مراجعه به طبیب محلی کارگر نمی افتاد خانواده بیمار از علما و پارسایان دعوت میکردنند و ایشان نیز بیمار را درون حلقه مولود خوانی (ذکر خداوند) می گذاشتند و با ضرب"دَف" و "دایره" همراه با خواندن اشعار برای شفای او به  درگاه خداوند متعال  دعا میکردند،در آن روز خانواده بیمار علما، فقرا و همسایگان را ولیمه میدادند.

*قابل ذکر است که در این منطقه  اجرای تمامی انواع موسیقی و خواندن اشعار به صورت دسته جمعی و همراه با رقص و حرکات موزون بوده و تک خوانی در آن کمتر دیده میشود.


با تحقیقات میدانی و استفاده از کتاب "اهل ماتم" از دوست عزیز و دانشمندمان محسن شریفیان

+ نوشته شده در  جمعه دوم اردیبهشت 1390ساعت 2:5  توسط بیژن بهبودی  | 

شما با حذف آیین های فرهنگی موافقید یا مخالف؟

این سرزمین بسان کشور هزار آیین هند جایگاه تعامل فرهنگی تفکرات ملل مختلف بوده است و همین امر موجب شکوفایی و نِمُوِ آیین های فکری و فرهنگی بی نظیری در این منطقه که دستاورد تجربیات همزیستی مسالمت آمیز مردمان با عقاید و مذاهب مختلف بوده، می باشد.

یکی از مظاهر این فرهنگ رشدیافته بومی آیین همدلی و همدردی انسانی در حد کمال خویش می باشد.روحیه دلسوزی و هم نوع دوستی و مردمداری در طبقات متوسط و زجر کشیده جامعه کهن پارسیان مردم را وامی داشت تا آنکه در روزگاران سختی و اندوه در کنار یکدیگر باشند.

شاید سخت ترین مصیبتی که بر هر انسان دچار شود مرگ نزدیکان می باشد که در آن نیز همیشه مردمان اصیل از هنگام مرگ تا خاک سپاری و سه روزه در کنار داغ دیدگان دیده می شوند.این حضور و همدردی برگرفته از دین یا عقیده خاصی نبوده و جنبه ای فراتر از آن داشته چنانچه در قبل از اسلام نیز ادیان و قومیت های مختلف مانند هِندوان ایرانی،گبران زردتشت،خوٌاج یهود و حتی مهرپرستان باستان آیین هایی همچون سه روزه داشته اند.

امروزه نیز چنانچه شخصی از آنان فوت شود افرادی بلند همٌت قبر و لوازم کفن و دفن میت را فراهم میکنند و امام جماعت نیز برای برگزاری نماز میت خود را می رساند،آنان حتی با وجود سرما و گرما و ریزش باران همواره حضور دارند آن هم بدون آنکه کسی چیزی به آنان بگوید مشارکت می کنند و گاه هم کسی نمی داند قبرکنان که بوده اند(این است نشان عالی مردان خدا)

غذای خانه میت تا سه روز از همسایگان و خویشاوندان تأمین میگردد و در گذشته تا سه روز کنار قبر میت خیمه میزدند و عالمی در کنار قبر او قرآن می خواند و برای عفو گناهان او دعا میکرد،در قبل از اسلام نیز این کار برای گبران زردتشت با خواندن آیات کتاب مقدس پیامبر زردتشت(أوستا)،همراه با روشن نگه داشت آتش و برای خواجگان یهود با خواندن آیه های کتاب مقدسشان(توران عهد عتیق) همراه بوده است و خواجگان یهودی لنگ یا چفیه ای بر سر می پوشانیدن و موهای سر و صورت خویش را به نشانه عزاداری تا چند روز کوتاه نمی کردند.

امروزه مردم تا سه روز در خانه یا مسجد قرآن می خوانند و همه مردم خود را در غم مصیبت دیدگان شریک دانند و تا سه روز خود را برای تسلیت گویی می رسانند.سه روز حضور به جهت آن است که شخص داغ دیده احساس مصیبت شدید را تحمل کند،پس از سه روز دیگر کسی به جهت آنکه شخص می بایست به کسب و کار و زندگی عادی خویش برگردد و دوباره این داغ برای او تازه نشود دیگر کسی به آنان تسلیت نمی گوید و تنها با حضور صمیمی خویش در خانه افراد داغ دیده موجب تسلی خاطر آنان می گردند.

در مراسم سه روزه یک عالم دعای ختم(یا خاتمه عزا)خواند و مردم برای آخرین بار همدردی خود را به مصیبت دیدگان ابراز می دارند.به جهت آنکه شادی را مایه زندگی دانند،تجدید غمی دوباره مانند 7 روزه ، چهلم و سالگرد ندارند و در اولین عید پس از فوت میت(عید فطر یا قربان) مردم پس از اقامه نماز عید علاوه بر آنکه در خانه اغنیا پذیرایی می شوند،به در خانه افراد داغ دیده روند و علاوه بر دعا برای روح میت،آنان را در شادی خویش سهیم میکنند.

اگرچه امروزه عده ای می اندیشند اینگونه ابراز صمیمیت ها و همدردی ها در فرهنگ جهانی شده مدرن جایی ندارد امٌا همچنان می بینیم به دلیل آنکه اینگونه همنوع دوستی ها برگرفته از تجربیات هزاران ساله این اقوام کهن می باشد همچنان مورد توجه باورهای مردمان نسلهای نو می باشد.

باشد که این آیین های کهن نیز جایی در فرهنگ جهانی داشته باشند.

 

                                                                                                       نسیم اصالت - قلم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389ساعت 0:16  توسط بیژن بهبودی  | 

مردم داری

 آیا شنیده اید فایز ، منوچهر آتشی ،محیا بستکی ، مَحسین ،  .. . از جنس مردم شعر سرودند . ام کلثوم از دل مردم خواند ، ملارشید رشیدیی،شیخ محمد علی خالدی(سلطان العلما)،شیخ فاروق جاوید،ملا احمد ملا صالح(خنجی)،... زندگی و علم خود را وقف مردم کردند،امیرکبیر برای مردم در مقابل اشرافیت گرایی تا آخرین قطره خون ایستاد ... مختار بدیعی معلمی مردمی بود... باستانی پاریزی برای مردم پژوهش میکند ، محمد عبدالله فخرو کشکناری،احمد حسنی(خواجه)،برادران رستمانی،....ثروت خود را وقف مردم کردند،شیخ الاسلام حسن قاضی،سید احمد حسینی بهده ای  مردمدارانه قضاوت میکردند... خسرو شکیبایی با روح مردمی  نقش بازی میکرد ...؟

آیا شنیده اید کشورهای قدرتمند ، کشورهای کوچکتر را به استثمار میکشند ؟یا آنکه در گذشته خوانین و شیوخ ابتدا مال و اموال خانواده های متوسط را تصرف و سپس آنان  را به استثمار میکشاندند ؟ثروتمندان فقرا را به استثمار میکشاندند ؟فلسفه استثمار چیست ؟ چگونه میتوان معنای آزادگی را دریافت ؟

 اختراع  تکامل خط توسط بشر با هدف انتقال تجربیات و اندوخته های بشری به دیگر افراد برای هدیه دادن آسایش بیشتر و جلوگیری از  دوباره پیمایی راه پیموده شده توسط فردی دیگری از بشر و پیمایش  سریعترمسیر تکامل فکری بشر بوده .اما این اختراع نیز میتوانست ...................

نویسنده  و نویسنده ها اول از جنس مردم بودند از این میان بعضیهاشان مورد توجه طبقه ی استثمارگر  قرار گرفته و مامور به ثبت تجربیات و اندوخته های استثمارگر برای انتقال به نسل های آینده شان ( که گاه هم دروغبافیهایی به باور مردم میداند)بودند.

 در مقابل در طبقه مردم عامه با نسلی بی تجربه و بی اطلاع از تجربیات گذشتگانشان روبه رو بودیم که توسط طبقه استثمارگر به استثمار کشیده میشدند .گاه میشده که در این میان ،  نسلهای این مردمان اصیل اندوخته های نسل به نسلشان با دشواریهای فراوان و تحت فشارها و جور دستگاه استثمارگران  ،  سینه به سینه به نسلهای آیندشان منتقل کرده تا آنکه به دست نویسندگان اصیل و از جنس مردم میرسید و این گرانسنگ تجربه را ، به رشته تحریر در آورده و علاوه بر آنکه این بیدادگران مورد فشار دستگاه حاکمه استسمارگر  بودند ،  مورد بی مهری ها قرار گرفته و حتی برخی از مردم عامیانه بر اثر ندانستن مقصد خویشتن بر خویش جفا کرده و بر حامیانشان ( پژوهشگران و نویسندگانشان ) کم مهری هدیه  میدادند  چرا که ناخوداگاهشان از تغییر به سمت بهتر شدن میهراسید .

این نویسند گان میسوختند تا مردمانشان داشته هاشان را به خنده ی گرگ استثمار نفروشند .

مردمان که همه شان از جنس یکدگر و از یک طبقه بودند همواره همدگر را به هم پیوند داده تا که اگر یکیشان از طی مسیرش باز ماند ، او را با خود همراه سازند .

اما شما چه فکر میکنید ؟ در نهایت پیروزی با کدامین است ؟ گرگ استثمارگر  یا مردم اصیل ؟.........................

تاریخ نشان داد ه  تجربیات اصیلترین مردمان است که به  نسلهای آینده منتقل میشود نه فرهنگ جور و ظلم و خودبرتربینی و تکبر فرعونیان ضحاک نما که چهره شیطان را رخ مینمایند .

مردم اصیل که بر یکدگر فروتنی هدیه دهند  و در ناداری ، قحطی ، همچنان اصالتشان حفظ میکنند.

نویسنده دو راه پیش رو دارد :

راه اول: آنکه مبلغ فرهنگ استثمار و ظلم و جور باشد و برگ ستم نسل آینده اش با خط خویش بنویسد آن هم به بهای اندک خنده شب سیاه ،  آزادی و استقلال شخصیتی و فکری فرزندانش را بفروشد  و سند بردگی فرزندانش را به  دیو استثمار هدیه دهد.

راه دوم : این است که مروج فرهنگ اصیل انسانیت و مردم داری و فروتنی و استقلال فکری و شخصیتی باشد و سند آزادی فرزندان و نوادگانشان را به حق گفتن بستاند .

میشود بر مردم اصیل از روی نادانی تکبر کرد و به آنان فخر فروشی کرد . میشود خویشتن را بنده و برده دیگری کرد . میشود با دیگری شخصیت گرفت . میشود مردم فروشی کرد . میشود ظالم بود . میشود اشرافیت گرا بود . میشود با نوکری دیگران مالی به چنگ آورد. میشود مردم را تحقیر کرد . میشود با مردم پیوند گسست . میشود برده ی چندین نفر شد .

یا میشود بر مردم فروتنی کرد ، میشود از جنس مردم بود و مردمداری را رواج داد .میشود بر خویشتن افتخار کرد. میشود از هویت اجتماعی خود شخصیت گرفت  . میشود با سیاست و درایت  ظالم را تحقیر کرد و ظلم ستیز بود .میشود با عرق جبین ثروتمندترین شد.میشود با مردم پیوند کرد . میشود تنها بنده خداوند بود .و پیشرفت پایدار را انتخاب کرد .

در کدامین راه هویت برتری خواهیم داشت ؟...؟...؟...؟...؟...؟...؟

منظور از استثمار چیست ؟

ما تنها چهار مدل استثمار را مثال میزنیم :

1. نوع اول و قدیمی تر آن همان بردگی کلاسیک است که در قدیم هم جسم و روح انسان در خدمت انسانی دیگر بیرون میآمد و شخص طوری به این زندگی عادت می کرد که مغزش نمی توانست برای خودش کار کند حتما" باید در خدمت اربابش کار میکرد ، اگر این بردگان را هم آزاد میکردند نمیتوانستند آزاد زندگی کنند ،( چون اربابشان از کودکی این باور را به خورد ذهنشان داده بود ) و دوباره می آمدند می گفتند که تو ارباب ما شو و اینگونه برای ما بهتر است .

2. نوع دوم استثمار : بردگی شخصیتی است و فرد برده شده ، خودش هیچگونه احساس شخصیت اجتماعی یا فکری ندارد و باید حتما " از شخصیت کسی دیگر بهره بگیرد و مثلا میگوید من با فلانی رفیقم  یا شخصیت اجتماعی یا فردی  افراد یا شخصی دیگر را ماسکی برای شخصیت خود  قرار داده و از بروز شخصیت درونی اش میهراسد .

3. نوع سوم استثمار : بردگی فکری است که دو درجه دارد ، درجه شدید آن شخص قدرت تولید فکر ندارد و باید از فکر شخص دیگر استفاده کند .و درجه دوم که در آن شخص قدرت تولید فکر دارد اما قدرت ارائه یا عمل به فکر خودش را ندارد و حتما باید ازفکر دیگری استفاده کند .

 4.نوع چهارم استثمار : شخص نه برده کلاسیک است نه برده فکری نه برده شخصیتی بلکه شخص به گونه ای تحت فشار است( مثلا  او مشکل مالی دارد ) و برای رفع مشکلش باید تا مدتی خود را تا آن حد که اربابش میخواهد برده نشان دهد .ولی این بردگی دائمی نیست و به محض برطرف شدن مشکل شخص برده در مقابل اربابش قد علم میکند و میخواهد عقده های چندین ساله اش را سر اربابش خالی کند ..

البته هر یک از انواع استثمار درجه بندی دارد یا شاید هم ترکیب چهار تای بالا باشد .

برده داری یک بیماری است چرا که کسی برده داری میکند که یک روز خودش احساس برده بودن داشته باشد و با ادامه دادن به این عمل در واقع به فرهنگ برده داری تداوم بخشیده و  ممکن است همه چیز برگردد یک روز خودش یا فرزندش به ، نوعی برده شوند .

آیا نسلهای استثمارگران هم مرگی دارند ؟

آری .دیو ظلم سه روح دارد : اول روح معنایی ، دوم روح مادی و سوم روح سیاسی .

1. مرگ معنایی دیو استثمار  از ذهن افراد سرچشمه میگیرد به حساب نیاوردن آنان و کوچک و پست دانستن آنان در ذهن موجب مرگ معنایی آنان میشود .

2.و با بی توجهی به شیطان صفتان  در اجتماع مرگ اجتماعی یا مرگ مادی آنانرا موجب میشود .

3.درآخر  مثلا "در دوران گذشته قاجار و پهلوی  روشنگری  بیدادگران هر عصر ، متمم دو تای  دیگر شده و آنان را به لحاظ سیاسی مهره سوخته تبدیل میکند مرگ سیاسی آنان فر امیرسید و همین مرگ نهایی آنان است .

در نتیجه این اصیلترین مردمان چون دانسته بودند که هر گونه رهیدن و آزادی ابتدا از فکر انسان سرچشمه میگیرد بر دیو درونشان پیروز شدند سپس دو روح  دیو بیرونشان هم قبضه کردند .....تا بسان انسانهای آزاد به رشد و طرقی بپردازند و هر یک بر خویشتن خود افتخار کنند و احساس بودن واقعی را تجربه کنند و در جامعه ای که هر شخص احساس بودن میکند میتوانند زندگی کنند .  

                                                                                                                                                  با آرزوی پیروزی آرمانهای انقلاب اسلامی

بر

آرمانهای استثمارگران جهانی

                                                        

                                                        بر گرفته از نوشته های  نسیم اصالت

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آذر 1389ساعت 15:20  توسط بیژن بهبودی  | 

شهرستان پارسیان در جنوب باختری ایران از باختر به منطقه ویژه پارس جنوبی،از خاور به شهرستان بندر لنگه، از شمال به استان فارس و از جنوب به خلیج نیلگون همیشه فارس محدود میشود.

این شهرستان به انگیزش دارا بودن جایگاه ویژه طبیعی،جغرافیایی،سرزمینی و باستان شناسی ارزش ویژه ای از دیدگاه استراتژیک داشته و گلو گاه اقتصادی و محل تلاقی سه استان بوشهر،فارس و هرمزگان می باشد.

پارسیان امروز که با نام فومستان در قبل از اسلام مشهور بوده جایگاه اصیل ترین و قدیمی ترین اقوام ایرانی چون گبران زردتشتی و خَوّاج یهیودی بوده که به زبان أشُمی(لهجه ای از أچُمی باستان)سخن می گفتند.آثار و نشانه های این اقوام در جای جای این شهرستان بیانگر گذشته باشکوه کُهَن دیار اجدادیم پارسیان می باشد.

فومستان دیروز از روزگار کهن به لحاظ آنکه محل تلاقی سه تمدن تاریخی لیان و لاد و لشتانی بوده همواره گاهواره فَرهَنگی ریشه دار و مُلاطِفَتی بوده و می باشد.

آنچه که مردم بومی را در شرایط سخت در این منطقه نگه داشته،از مال و خودگذشتگی مردمان کهن این دیار می باشد که در موقوفات عالیه بی نام متجلی است.مردمان سخت کوش پارسیان همواره به پندار،کردار،گفتار و منش نیکو نامور بوده اند.همین ویژگی اصلی بوده که این شهرستان را از آسیب طوفاتهای سخت چون یورشها،کشتارها،چپاولها و ستم حکومت های پیشین و نمایندگان استعمارگر آنان نگه داشته است.

اکنون پارسیان دیروز که مورد ستم حکومت های پیشین قرار گرفته بود پس از پیروزی انقلاب اسلامی و با تلاش خدمتگذاران وطنمان و با کمک خیرین بومی گامهای بلند و شگفت انگیزی در راستای ساخت و ساز و خدمت به مردم برداشته.به امید آنکه روزی بتواند جایگاه باستانی خویش را در تاریخ بازیابد.

*از دیارم پارسیان نوشم تاشاید گوشه ای از دِینی که که بر من است را به جا آورده باشم .با آرزوی آنکه من نیز روزی بتوانم دردی از جامعه کوچکم دوا کنم و جامعه بر وجودم افتخار کند.


پی نوشت:

این مطلب رو به عنوان یک انشاء به استادمون تحویل دادم،دیدم جالبه تو وبلاگ هم بزارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم آبان 1389ساعت 17:43  توسط بیژن بهبودی  | 

 فقر

 ميخواهم  بگويم ...... فقر  همه جا سر ميكشد ....... فقر ، گرسنگي نيست ، عرياني  هم  نيست ...... فقر ، چيزي را  " نداشتن " است ، ولي  ، آن چيز پول نيست ..... طلا و غذا نيست  .......

 فقر  ،  همان گرد و خاكي است كه بر كتابهاي فروش نرفتهء يك كتابفروشي مي نشيند ......

 فقر ،  تيغه هاي برنده ماشين بازيافت است ،‌ كه روزنامه هاي برگشتي را خرد ميكند ......

 فقر ، كتيبهء سه هزار ساله اي است كه روي آن يادگاري نوشته اند ..... فقر ، پوست موزي است كه از پنجره يك اتومبيل به خيابان انداخته ميشود .....

 فقر ،  همه جا سر ميكشد ........                    

 فقر ، شب را " بي غذا  " سر كردن نيست ..                    

 فقر ، روز را  " بي انديشه"   سر كردن است

دکتر علی شریعتی


پی نوشت:

خدا کنه اه ما هم از این فقر رنج میبریم به جایی برسیم که غنی بودن فرهنگیمون برای جوامع دیگه الگو باشه

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم آبان 1389ساعت 12:58  توسط بیژن بهبودی  | 

گرده همایی دانشجویی

چند وقت پیش با جمعی از دوستان تصمیم گرفتیم گرده همایی دانشجویی برای رسوندن مطالبات دانشجویان به گوش مسئولین شهری برگزار کنیم.خوشبختانه شوای شهر پارسیان و شهرداری شهرمون از ایده ما استقبال کردن و همکاری تمام و کمالی با ما داشتن که همینجا از اونها قدردانی و تشکر میکنم بخصوص شهردار محترم آقای سالمی و آقای احمدی رئیس شورای شهر پارسیان که دست ما رو گرفتن.

بلاخره با یک ماه تلاش شبانه روزی این گرده همایی در سالن دانشگاه آزاد برگزار شد.استقبال به اون شکل که ما انتظار داشتیم نبود ولی بازم برای اولین بار خوب بود.متأسفانه با اینکه ما از همه مسئولین دعوت کرده بودیم ولی تعداد کمی شرکت کردند حتی اعضای شورای شهر که بانی برگزاری این برنامه بودن فقط آقای احمدی حضور داشت و دانشجویان که می توان اونها رو آینده ساز جامعه دونست از این موضوع گله مند بودن.

در اون برنامه که مجری اون دوست عزیزم صادق خردو بود من از طرف هیئت برگزار کننده مقاله ای خوندم دست همکاری به سمت جوانان و دانشجویان دراز کردیم برای آبادانی دیارمون و بازیابی و بازبینی فرهنگ بومی خودمون و حفظ اون،بعد از اون کلیپهایی رو پخش کردیم که در اون به سراغ اولین دانشجویان شهرستان در سالهای دور رفته بودیم و با اونها درباره مشکلات تحصیل در اون دوره و خاطراتشون هم صحبت شده بودیم.{آقایان عبدالله فربودی و علی توکلی}پس از صحبتهای آقای خردو رئیس اداره بهزیستی و سخنان آقای شهردار که او هم برای آبادانی شهر دست همکاری به سمت دانشجویان داراز کرد نوبت به تربون آزاد و بیان مطالبات دانشجویان رسید،با اینکه ما انتظار داشتیم استقبال کمی از این قسمت بشه ولی دانشجویان لب به سخن گشودن و درد و دلها و مطالباتشون رو بیان کردن که جای بسی امیده که جوونهای ما هنوز فعال و سخنور هستند و به قول معروف آب نمیبینند وگرنه شناگر ماهری هستند.(باید عذرخواهی کنم از کسانی که می خواستند صحبت کنند ولی زمان برنامه این مجال رو به اونها نداد) در آخر برنامه هم از اولین دانشجویان شهرستان تقدیر شد و هم دانشجویانی که در کنکور 89 با رتبه های زیر 1000 پذیرفته شده بودند معرفی و ازشون تقدیر به عمل اومد.

با اینکه هم قبل و هم بعد از گرده همایی کم لطفی هایی به من و دوستانم که هیئت برگزار کننده بودیم شد و مورد بی مهری هایی قرار گرفتیم که بعضی از اونها دلمون رو شکست ولی باید بگم شاید به همه اهدافی که از این برنامه داشتیم نرسیدیم و برنامه کم و کاستی هایی داشت که هم به دلیل مدت کوتاه برنامه ریزی و هم از کم تجربگی و جوونی ما بود ولی خوشحالیم که یه قدم شاید نه چندان بزرگ در راه بالندگی جامعه خودمون برداشتیم و انشاالله که بتونیم قدمهای بعدی رو بهتر و پویاتر برداریم.

ما اومدیم که بمونیم


پی نوشت:

1-    باید از آقای صفایی معاون محترم فرماندار شهرستان و حاج آقا شیبانی رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان هم تشکر کنم که با وجود مشغله کاری زیاد حضور پیدا کردن و نشون دادن که برای دانشجویا ارزش ویژه ای قائل هستن.

2-    تشکر ویژه ای هم داریم از آقای عبدالله فربودی اولین دانشجوی شهرستان پارسیان که هم قبل از برنامه همکاری صمیمانه ای با ما داشتن و هم با حضورشون در گرده همایی تا پایان برنامه به ما انرژی مضاعف بخشیدن.

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم آبان 1389ساعت 19:10  توسط بیژن بهبودی  | 

سلام به دنیای وبلاگ نویسی

قصد من از ایجاد این وبلاگ نوشتن خاطرات و دردلهای خودم در رابطه با موضوعات اجتماعی شهرم پارسیان(گاوبندی) است. همچنین تا اونجایی که اطلاعات داشته باشم و بتونم اطلاعات کسب کنم به معرفی آداب و رسوم و فرهنگ تاریخی شهر می پردازم.

                                                                                                           یا الله


پی نوشت:

با یاد خدا نوشتن رو شروع کردم و بعد از نوشتن این پست خبر رسید که اسمم تو قرعه کشی حج دانشجویی در اومده و قراره برم خونه خدا.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 16:20  توسط بیژن بهبودی  |